همهمه یسبز
همهمهی سبز
«در نمازم خم ابروی تو با یاد آمد»
عشق در همهمهی سبز وجودم گل کرد؛
ونیازی که در آن ناز خداوندی بود
بال پرواز مرا تا به فراسو وا کرد؛
و در آن قبهی نور
چشم مستِ تو به آیین وفا میفرمود:
به صفای تو قسم
تو نمازِ نفسِ گرم منی؛
و من از گرمیِ چشمِ تو سراپا گرمم
آتش عشق عجب شعله و شوری دارد
چشمهی جان من از چشم تو شد چشمهی نور
قبلهي قلب منی
* *
عشق در همهمهی سبز وجودم گل کرد
قبله و سجده و سجّاده همه،
با نگاهِ تو چنان مست شدند
که « زعهدِ طربم یاد آمد»
«حالتی رفت که محراب به فریاد آمد»
* * *
قبلهی قلب منی
+ نوشته شده در شنبه ۱۳۹۰/۰۲/۱۷ ساعت 17:2 توسط عبدالغفور آرزو
|