همهمه‌ی سبز

«در نمازم خم ابروی تو با یاد آمد»

عشق در همهمه­ی سبز وجودم گل کرد؛

ونیازی که در آن ناز خداوندی بود

بال پرواز مرا تا به فراسو وا کرد؛

و در آن قبه­ی نور

چشم مستِ تو به آیین وفا می­فرمود:

به صفای تو قسم

تو نمازِ نفسِ گرم منی؛

و من از گرمیِ چشمِ تو سراپا گرمم

آتش عشق عجب شعله و شوری دارد

  چشمه‌ی جان من از چشم تو شد چشمه‌ی نور

قبله‌ي قلب منی

*  *

عشق در همهمه‌ی سبز وجودم گل کرد

قبله و سجده و سجّاده همه،

با نگاهِ تو چنان مست شدند

که « زعهدِ طربم یاد آمد»

«حالتی رفت که محراب به فریاد آمد»

*   *  *

قبله‌ی قلب منی