لبخند خدا
من چه میدانم
مسجع چیست یا مرسل
گوش دل از «نفثة
المصدور» لبخندِ شما مملوست
در نگاهت «کشف
الاسرار» دگر پیداست
«روضهی
خلدبرینِ» قامتت را میستایم من
در «بهارستان»
عشقت،
سوز دل با «هفت اورنگِ» دگر گل کرد
از «گلستان»
صفا یک صفحه جانم؛
جانَ جانانم قرائت کن
با سرانگشتان
زیبایت،
ورق زن دفتر دل را
نام این آشفته
شاگردِ شما پیداست
کلک خطاطِ ازل
با خط نستعلیق بنوشتهست
* *
*
من نمیدانم
مسجع چیست یا مرسل
شعر منثور
نگاهت کرده مسحورم
تا فراسوی
جنون پر میکشم هردم
مات و مبهوت و
غزل آوا
با صدای گرم و
گیرا میکنم انشا:
من نمیدانم
مسجع چیست یا مرسل؛
میدانم
میدانم
میدانم
بر لبانت
واژگان عشق میرقصند
در صفایت
مستیی صبح ازل پیداست
در نگاهت موج
لبخندِ خدا جاریست
جاودان در
آزمون عشق،
با صدای آبی
لبریز از دریا
گرم و گیرا میکنم
انشا:
با سرانگشتان
زیبایت،
ورق زن دفتر دل را
نام این آشفته
شاگردِ شما پیداست
کلک خطاطِ ازل
با خط نستعلیق بنوشتهست
*
* *
من چه میدانم
مسجع چیست یا مرسل
این دلستان
نیست...
من کیَم؟
شاگردتان،
استاد من!
گوش دل را با
سرانگشتان زیبایت نوازش ده
من نمیدانم
چرا دل غرق در چشمان زیبای شما گشتهست
بیستون سینه
ام از عشق تان هر لحظه میلرزد
کوهکن آسا
سرود وصل میخوانم
*** ***
هـــــای
مردم!
عاشق استاد
خود گردیده شاگردی
او سرود «بشنو
از نی» را کند تقطیع
فاعلاتن،
فاعلاتن، فاعلن را میکند انشا
او نمیداند
که موجِ اشتیاق دل،
شرحه شرحه میچکد
از چشم فریادم؛
فرهادم
عشق شیرینش
چنان با شیرهی جانم درآمیختهست
کز نگاهش دل
نیستانِ جنون خیز است
از جنون
بیخودی،
تقطیعَ دل را
میکنم تکرار:
«سینه خواهم
شرحه شرحه از فراق
تا بگویم شرح
دردِ اشتیاق»
سینه خواهم،
فاعلاتن
تابگویم،
فاعلاتن
شرحه شرحه شرح
دردم را سرشکِ گرم و گلگون میکند انشاد:
های ای استاد
من،
استاد من،
استاد!
من نمیدانم
چرا دل غرق در چشمان زیبای شما گشتهست
عاشق استاد
خود گردیده شاگردی
دل گنهکار است
یا دلدار؟
من نمیدانم
نمیدانم
نمی دانم
میدانم،
سزاوارست
سلّی و صفر و
سکوتِ سرد تان را،
با تمام جان خریدارست
**** ****
خنده های
دوستان خستهی همدرس
رشتهی فریاد
دل را میکند تقطیع:
دیوانهست!
دیوانهست!
دیوانهست!
بی ادب را با
لگد تنبیه باید کرد
*** ***
گوش من را با
سرانگشتان زیبایش کشید و با تبسّم گفت:
فاعلاتن فاعلن
آری
صفر و سلّی را
سزاواری
این دلستان
نیست، دانشگاهست
کوهکن در
بیستون عقل محجوبش بود بهتر
واژهی
«اخراج»؛
جانم را چنان لرزاند
کز هراسش خواب
از چشمان خونآلود من پر زد
تختخوابم بود
و اشک و آه
آه و اشکم را
کنم تقطیع:
فاعلاتن،
فاعلاتن، فاعلاتن را فرو بگذار
عاشق استاد
خود گردیده شاگردی
*** ***
من کیَم؟
من کیستم؟
شاگردتان
استاد!
عشق شیرین شما
را؛
جاودان فرهاد
*** ***
هــــای مردم!
عاشق استاد
خود گردیده شاگردی