مصاحبه با دکتور عبدالغفور آرزو

 با تشکر از شما و روزنامه ی وزین ماندگار، صمیمانه  ابتکار شما را می ستایم .

       هایدگر باوردارد که: پرسش، تقوای تفکر است. این سخن سخته را باید گرامی داشت . مهمترین ممیّزه ی یک روشنفکر، پرسش گری است. بسا از پرسش های تان

به گونه یی است که از پاسخ موجز سر بر می تابد. با آنهم تلاش می نمایم با اندرز       لسان الغیب یعنی: «به لفظ اندک و معنی بسیار»  در یچه ای را  بگشایم.

1)    درمورد تحصیلات و ... خود توضیح بفرمایید؟

 

*) نمی دانم چند صد مرتبه به این پرسش شگفت پاسخ گفته ام . فکر می کنم جوانان را با چنین پرسشی باید نواخت نه آنانی که دفتر روزگار را ورق زده اند! برازنده است که از دستاورد های فکری و فرهنگی  پیشکسوتان حوزه ی علم و فرهنگ سوال شود  نه از چگونگی خوشه چینی و دویدن شان.

       برای این که پرسش«ماندگار» در حصار سکوت محصور نگردد، با ید بگویم که: در سال 1340 خورشیدی در شهر هرات، در خانواده ی که فضایش مشحون از معرفت عارفانه ی دینی و فراست فرهنگی بود، زمزمه ی زندگی را آغاز نمودم و پیش از آن که به مکتب پای گذارم با دیوان حافظ محشور بودم؛ از بام تا شام در مسجد  با همدرسانم « الا یا ایهاالساقی...» را تکرا ر می نمودم. در شش سالگی در مکتب سیفی هروی – نگارنده ی کتاب وزین«تاریخ هرات» دویدن را آغاز کردم و سرانجام با نفس نیم سوز از دانشگاه تربیت مدرس تهران با در یافت دکترای ادبیات فارسی احساس نمودم که هنوز توان دویدن دارم، هم اینک  از یک دانشگاه مغرب زمین پیشنهاد ادامه ی تحصیل در مقطع « پست دکترا» را در یافت نموده ام، که امیدوارم رشته ی عمر کوتاهی ننماید.

        اگر از این گردنه عبور نماییم، باید گفت: تا کنون اوراق زیادی را سیاه نموده ام که مجموعه ی آنان به سی عنوان می رسد. برخی از این آثار اقبال چاپ یافته اند چونان:

1-   نقد خلیلی

2-    گزیده ی رباعیات بیدل

3-   بوطیقای بیدل

4-   خوشه هایی از جهان بینی بیدل

5-    در خانه ی آفتاب(سیری در احوال و آثاربیدل)

6-    چگونگی انسان کامل از دیدگاه بیدل و حافظ

7-   چهار شاعر، چهار برادر

8-   سیاه سپید اندرون(سیری در احوال حاج محمد اسماعیل سیاه)

9-   چگونگی هویت ملی افغانستان

10-   هیچ گنجی نیست از فرهنگ به (ویژه ی همایش بین المللی رودکی)

بر آنم چند مجموعه ی دیگر را در سال روان در کابل چاپ نمایم. خوب همه چیز در گرو همت فرهنگی جامعه است.

  2)شما به عنوان یکی از معدود نخبگان حوزه ی اندیشه، وارد ساختار سیاسی  و اداری کشور شدید، در مورد این تجربه بگویید؟

 

    *)   در جوامع ماقبل مدرن، که مهمترین مشخصه ی آن دولت سازی است، شایسته سالاری، امری است مهجور. از این جهت آنانی که بار سنگین روشنگری را بر دوش دارند، تجربه ی شان آمیخته با شوکران است. زیرا نخبگان فکری در تقابل با نخبگان ابزاری قرار دارند. نتیجه ی این تقابل، یأس و تلخی است. اما اگر نخبگان فکری فراموش ننمایند که  بار سنگین دولت سازی و ایجاد توسعه را بر دوش دارند، مرارت و ملال را تحمل می نمایند.

      به باور من، همان گونه که جامعه اسیر جنگ سنّت و تجدد است، ساختار های سیاسی و اداری کشور بیش از سائر عرصه ها آیینه دار این واقعیت است. عوامل بازدارنده ی دولت سازی را در این جدال سخت باید جست. از این منظر تجربه ی من شوکرانِ شکرین است. یعنی از عدم شایسته سالاری رنج می برم و از این که می توان در این برهه ی حساس کاری کرد، احساس آرامش  می نمایم.البته در همین جا باید  به صراحت بگویم، که فقر مدیریتی از ریشه های اساسی فقر فرهنگی و فقر اقتصادی است. تا زمانی که فقر مدیریتی مهار نگردد، هرگز نمی توان با فقر اقتصادی  و فقر فرهنگی مبارزه کرد. این از برجسته ترین خطوط تجربه ی کاری من در عرصه های سیاسی و اجرایی است.

 

3) «چگونگی هویت ملی افغانستان» یکی از آثار شماست که پیش از دوره ی مؤقت منتشر شده است. به باور شما امکان تقویت فرایند هویت ملی وجود دارد؟

 

*) پاسخ این پرسش آن قدر پیچیده و دشوار است که نمی توان در جغرافیای یک مصاحبه مطرح و ارزیابی کرد، زیرا پیش از آن که از تقویت فرایند هویت ملی بگویم باید د ر پیرامون ملت و چگونگی آن به تفصیل سخن گفت.

       می دانید بستر زایش و رشد هویت ملی، اروپاست. از اواخر قرن 19 میلادی است که مشرق زمین با چنین مباحثی آشنا و درگیر می شود؛ و از نیمه ی دوم قرن بیستم این پدیده ی سیاسی، هویت علمی می گیرد.

       برای درک دقیق هویت ملی ایجاب می نماید تا از مقوله ی ملت فهم دقیق و عمیقی داشته باشیم، در غیر آن صورت نمی توان از هویت ملی و چگونگی تقویت فرایند آن سخن گفت.

می دانید که واژه ی ملت برگردانی از واژه ی فرنگی nation     است، که خود برگرفته از واژه ی لاتینnatio است، که بیانگر نسبت خونی انسان ها از طریق ولادت است. چنین فهمی از ملت سبب گردید تا گوبینو و واشردولاپوژ فرانسوی  نظریه ی نژادی ملت را مطرح نمایند. هوستون استوارد چمبرلین، بر مبنای نظریه ی نژادی ملت،  مبانی فاشیسم را پی می افکند.

       از آن جایی که ملت ها متشکل از نژاد واحد نیستند، تعریف روشن از ملت خالی از دشواری و کژ تابی نیست . از همین جهت برخی از علوم ،پدیده ی ملت را از مفاهیم و مقولات اساسی نمی دانند؛  چنان که در جغرافیای علوم سیاسی بهای اساسی به اقتدار سیاسی و جامعه ی مدنی می دهند؛ و فلاسفه بر تاریخ مشترک و وحدت فرهنگی تأکید می نمایند.

       این مباحث تفصیلی را در »کتاب چگونگی هویت ملی» به تفصیل واکاوی نموده ام. اینک به این بسنده می نمایم که فرایند شکل گیری ملت فرایند پیچیده و غامض است. محققان  چندین عامل را در تکوین ملت اساسی می دانند. از جمله:

1-   نهاد سیاسی امپراطوری

2-   ادیان جهانی

3-   زبان و ادبیات مشترک

4-   رشد اقتصادی، اجتماعی و شکل گیری شهر ها

بغیر از عامل چهارم، سه عامل دیگر را در پیشنه ی افغانستان تاریخی  می توان به قوت و قدرت بر شمرد، به خصوص چهار عنصر کلیدی ملت ساز را در سه آیینه ی آریانا، خراسان و افغانستان می توان دید. این چهار عنصر عبارت اند از:

1-   سرزمین مشترک

2-   دین مشترک

3-   زبان مشترک

4-    اراده ی مشترک

این چهار عنصر بیانگر چگونگی هویت جمعی مردمی است که در این سرزمین باستانی و کهنسال زیسته اند و با مهاجمین رنگارنگ با اراده ی چمعی مبارزه نموده اند.

به هر حال، مهمترین ممیزه ی جوامع در حال گذار، جنگ سنت و تجدد است. چالش های توأم با عصبیت و تعصب را در بستر چنین جنگی می توان تبیین کرد و راه حل های جامعه شناسیک را ارائه نمود.

    پاسخ موجز به پرسش فربه شما، پاسخ مثبت است. البته راهی است دشوار و پر از کوه و کتل. توسعه ی متوازن فرهنگی، سیاسی و اقتصادی می تواند بستر مناسب استواری هویت ملی را فراهم کند . فراموش نباید کرد که: الکتریسته عامل مدرنیته است؛ و رسانه ها در راستای همگرایی نقش کلیدی دارند. البته فرایند جهانی شدن نیز از چالش های  فرا روی هویت های ملی است . تو خود حدیث مفصل بخوان از این مجمل.

 

4) چنین پنداشته می شود که جامعه ی افغانی با دور شدن از جنگ، تازه متوجه خلا ها و مشکلات اجتماعی خود گردیده؛ و بخشی از تضاد ها را کشف کرده است؛ نظر جناب عالی در مورد این وضعیت چیست؟

 

* ) اجازه بدهید در پیرامون« جامعه ی افغانی» اشارتی داشته باشم: اسم سرزمین عزیز ما افغانستان است. بر مبنای قانون اساسی کشور، « بر هر فردی از افراد ملت افغانستان کلمه ی افغان اطلاق می شود» (فصل اول)، از آنجایی که واحد پول کشور «افغانی» است، کار برد «جامعه ی افغانی» بری از کژتابی نیست. دو نکته را نباید فراموش کرد:

1)   زبان پشتو و دری - براساس دقیق ترین پژوهش های علمی-  جزء «السنه ی زبان های ایرانی » اند. السنه ی ایرانی از تعابیر زبان شناسی است ، به جغرافیای سیاسی ارتباطی ندارد. به تعبیر باز تر : زبان دری و پشتو ارتباط وثیق با زند وپازند دارند.

2)   بنا بر پژوهش های داکتر کاکر واژه ی افغان برگرفته از واژه ی اسواغانه ی  سانسکریت است یعنی سرزمین سواران. با توجه به این که سلسله ی اسپه از سلسله های بزرگ افغانستان تاریخی است. چنین فهمی،  دقیق و عمیق است. اسواغانه- اوه گانه – اپگانه – اپگان – اوگان –افغان، بیانگر سیر تاریخی تحول این واژه ی هویت آفرین است. گشتاسپ، لهراسپ، جاماسپ و غیره بار اساطیری و ادراکی سلسله ی اسپه را بر دوش        می کشد . از همین منظر نوشتن اسب با حرف «ب» اشتباه است، باید با حرف«پ» نوشت یعنی اسپ !

                 اما در پیرامون پرسش تان باید گفت: جنگ عریان کن تضاد ها و تناقضات پنهان اجتماعی است. فضا های بسته و راکد تَرَک برداشته ، هویت های قومی فربه شده؛ و جامعه عملاً در حالت گذار قرار دارد. چالش های قوم گرایانه به عنوان چالش های جامعه ی ماقبل مدرن، ژرف ساخت این حالت گذار را می سازد. باید با سماحت و شجاعت سیاسی فرهنگی با این واقعیت مواجهه کرد. مواجهه یعنی رسیدن به نگاه و نگرش کلان و عمیق معطوف به همگرایی ملی. رشد متوازن خرده فرهنگ در جهت تقویت فر هنگ جمعی و ارتقای آن به سطح فرهنگ ملی.

بلی! تضاد ها فوران زده و مشکلات اجتماعی پیچیده تر شده است. عبور از مرحله ی گذار دشوار و پیچیده است .  حضور جریان روشنفکری، ماحصل مرحله گذار است. پاسخ به      « چه باید کرد؟ » این مرحله ی تاریخی، در گرو فهم ، فراست و تلاش صمیمانه ی  همه ی فرهیختگان کشور است.

 

5) تفاوت های اجتماعی در سال های اخیر به دلایلی به تضاد های اجتماعی تبدیل شده است، آیا نمی شود با حفظ تفاوت ها به همگرایی رسید؟

 

*) چالش های اجتماعی به معنای تبدیل شدن تفاوت ها به تضاد ها نیست. مقوله ی تضاد متعلق به قلمرو فلسفه  است. این که هویت ها سر تعارض دارند، واقعیتی است انکار ناپذیر. توسعه ی متوازن اقتصادی، فرهنگی و سیاسی می تواند بستر رسیدن به همگرایی را هموار نماید. تنوع در طبیعت و تفاوت در ساختار های اجتماعی، از واقعیت هایی است که نیاز به استدلال ندارد. زیبایی در تنوع است. تنوع فرهنگی نشان دهنده ی غنای فرهنگ ملی یک کشور است. پلورالیسم یا کثرت گرایی از مبانی جامعه ی مدنی است. باید با به رسمیت شناختن تفاوت ها، فرایند همگرایی را پی افکنیم.

  ^) در ایجاد چنین فضایی چه عواملی را دخیل می دانید؟

 

*) استبداد و انسداد متوالی سیاسی. فقر فرهنگی، اقتصادی و مدیریتی. توالی و استمرار جنگ در سیر تاریخ کشور. در یک کلام : فقدان عدالت و آزادی!

 

9) آیا قشر «چیز فهم» جامعه درگیر این تضاد ها نگردیده است؟

 

*) در سال های واپسین جهاد، خواست های قومی، مذهبی و ایدئولوژیک قشر «چیز فهم» را زبون و زمینگیر نموده بود. بسا از فرهیختگان به دام چالش های قومی اسیر شده بودند و به اندازه ی سقف خواست های قومی پرواز می نمودند. اشعار شاعران  دوره ی جهاد، به بهترین وجه صدای قومگرایی را به تماشا می گذارد .

       به هر حال، روشنفکران باید با چالش های اجتماعی مواجهه نمایند و راه بیرون شد از  این چالش ها را بنمایاند . اسارت در  دام چالش ها، به معنای هبوط در تاریکی است.

 10)در مورد جایگاه هرات در وضعیت فعلی توضیح بفرمایید. در این مورد نظرات مختلفی وجود دارد ، یکی هم این است: چنانکه بایسته است حق هرات ادا نشده است؟

 

*) «جایگاه هرات»، «حق هرات»؟! مقوله های شگفتی ا ست. جایگاه هرات در جغرافیای سیاسی و اداری کشور محرز و آشکاراست. تجارب سه دهه ی اخیر نشان داده است که نقش هرات در تحولات سیاسی- نظامی چنان برجسته بوده، که هرگز نمی توان از آن چشم پوشید. از نظر فرهنگی چنان شاخص است، که اجماع جمعی باشندگان کشور برآن صحه می گذارد. از زاویه ی چگونگی توسعه، هرات مرکز توسعه ی حوزه ی غرب است. بازدارندگی در راستای این واقعیت، به معنای بازدارندگی توسعه به وسعت کشور است. حکومت از این منظر باید به هرات بپردازد. با توجه به همه ی مؤلفه های یک ولایت، حداقل شش ولسوالی درجه اول هرات ویژگی ولایت را دارا می باشند . حکومت با توجه به این ظرفیت های عینی باید به هرات توجه ویژه بنماید. حضور سه وزیر هروی زاده در کابینه، فرصت نهادینه ساختن پای بست مدنی، بویژه تقویت هویت فرا قومی هراتیان رامساعدساخته، که با کمال تأثر از  این فرصت تاریخی  نه تنها استفاده ی بهینه نشده، بل   حلقاتی از قدرت، با استفاده ی ابزاری از اقوام، فرایند فضای مدنی را مخدوش نموده اند. امیدوارم فرهیختگانی که نسبت به جایگاه و حق هرات ملاحظاتی دارند، از منظر حقوق شهروندی و فرایند توسعه ی پایدار معطوف به جامعه ی مدنی، نگاه و نگرش شان را فربه نمایند. هر گونه خواست سکتاریستی و غیر مدنی محکوم به اضمحلال است.

 

11) از شما در زمینه ی ادبیات به ویژه بیدل شناسی آثار مطرحی منتشر شده است، چرا بر ضرورت شناخت بیدل این همه تأکید نموده اید؟

 

* ) بلی! خوشه هایی از جهان بینی بیدل، بوطیقای بیدل، گزیده ای از رباعیات بیدل، در خانه ی آفتاب( سیری در احوال و آثار بیدل)، مقایسه ی انسان کامل  از دیدگاه بیدل و حافظ، تا کنون منتشر شده است و به زودی مجموعه ی به نام « ترصدایی بیدل» نیز چاپ خواهد شد . بیدل، عارفی ا ست شاعر. شعرش سرشار از بارقه های فلسفی، کلامی است . معرفت و تجربه ی شهودی اش آن قدر وزین و اندیشه افزاست، که هر فرهیخته ی – به قول داکتر محمد رضا شفیعی کدکنی – اگر ویزای قلمرو بیدل را به دست آورد، برای همیشه در این قلمرو پر از کوه و کتل ماندگار خواهد شد. 

         شناخت انسان و کمال انسانی از دریچه ی آثار بیدل به معنای شناخت نو و نوآیین از انسان است:

چیست انسان؟ کمال قدرت عشق              معنیِ کاینات و صورت عشق

           فقط به این بیت توجه عمیق نمایید:

چراغ علم میفروز جز به قدر شهود            خطاست دانش بسیار و معنیِ اندک

 به هر حال، تا کنون به صراحت بر ضرورت شناخت بیدل تأکید ننموده ام ، اینک صمیمانه از همه ی آنانی که به انسان و مصایب جامعه ی انسانی  می اندیشند،           می خواهم در این اقیانوس غواصی نمایند . امواج معرفت و تجارب شهودی بیدل سرشار از مروارید های نایاب است.

 

12)می خواهم باز هم در مورد هرات سوالاتی را مطرح کنم:چرا نخبگان فرهنگی در هرات نمی پایند؟

 

*) پرسش شگفتی است. فرار نخبگان از هرات؟ نمی دانم . فکر می کنم پرسش، اندکی کلیشه ای است.بحث فرار مغز ها، با واقعیات جامعه ی ما – آنگونه که در برخی از کشور های همسایه مطرح است- قابل تطبیق نمی باشد.

        به هر حال، مهاجرت به دلایل و علل گوناگون واقعیتی است انکار ناپذیر. حضور فرهیختگان در کابل و سایر ولایات کشور به دلیل معاذیر شغلی، به معنای نپاییدن در هرات نیست. (پرواز را به خاطر به سپار !)؛ مهم این است.

 

12)   نگاه تان به فعالیت های ادبی امروز هرات چگونه است؟ آیا قانع کننده است؟

  *) احساس می کنم فعالیت های ادبی اندکی از سطح به عمق گراییده، این چرخش از سطح به عمق امری فرخنده است. آثار منتشر شده در دو سال اخیر نشان دهنده ی این تأمل ادبی است.

آفرینش بر مبنای انگیزه های زود گذر زیباست، ولی شکوفایی شهود هنری بازتاب دیگری دارد. آثار ماندگار ادبی ماحصل چنین دوره ای است:

کار ما نیست شناسایی راز گل سرخ

کار ما شاید این باشد؛

که در افسون گل سرخ شناور باشیم

 هنر متعالی، یعنی شنا کردن در افسون گل سرخ! بنا بر این، فضای آرام ادبی به معنای رکود نیست. البته در میدان فعالیت های هنری، ایستایی به معنای مرگ هنرمند است:

ما زنده بر آنیم که آرام نگیریم            موجیم که آسودگیِ ما عدمی ماست

 برای من هیچ سطحی از اوج و عمق ادبی قانع کننده نیست. هنر یعنی رسیدن به فراسوی وصف ناپذیر!

 13)   آخرین کتابی که خوانده اید؟

 *) پژوهش های فلسفی، اثر لودویک ویتگنشتاین، ترجمه ی فریدون فاطمی.

 

14)   تقابل نسل نو و نسل پیش را چگونه تعریف می کنید؟

 *) تقابل سنت و تجدد؛ این تقابل مهمترین ویژگیِ دوران گذار است.

 

15)   تا حال چند اثر از جناب عالی منتشر شده؛ و چه آثاری روی دست دارید؟

 

*) تا کنون ده اثر اقبال چاپ یافته است. مجموعه ی دست نبشته های آماده به چاپ، به  بیست اثر می رسد. هم اینک دو نبشته در آستانه ی  چاپ است:

1)     اشک خنده( شعر)

2)     تر صدایی بیدل

 16)    با تشکر از فرصتی که در اختیار ما گذاشته اید.

 *)  سلام مرا به همکاران تان برسانید و به گویید:

راه دور ست، پیش با ید رفت       لیک با پای خویش باید رفت