فراسوی فنا
فراسوی فنا
خواب دیدم که غزل میخوانی؛
و صراحی در دست
با من از عشق سخن میگویی
چشم مستِ تو شراب آلوده
با نگاهت که دَمَ سبز مسیحایی داشت
پرزدم تا به فراسوی فنا
تا فرازی که تو در همهمه ام گل کردی
و من از شور شکوفایی مستِ تو گلاب
* * *
خواب دیدم که غزل می خوانی
+ نوشته شده در شنبه ۱۳۸۸/۱۲/۲۲ ساعت 8:15 توسط عبدالغفور آرزو
|